السيد الطباطبائي
8
مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى )
تحصيل علوم دينيّه به بلدهء طيّبهء قم مشرّف شدم . و در مدرسه مرحوم آيت اللّه حجّت « * » كه بعدا به مدرسهء حجّتيه معروف شد حجرهاى گرفته ، و بدرس و بحث و مطالعه ادامه مىدادم . بناى اين مدرسه كوچك بود ؛ و آيت اللّه حجّت چندين هزار متر از زمين مجاور را تهيّه و در نظر داشتند مدرسه را توسعه دهند و بناى عظيمى كه بسبك همان مدارس اسلامى مىباشد ، و حاوى حجرات بسيار و مدرس و مسجد و كتابخانه و سرداب و آبانبار و ساير ما يحتاج طلّاب باشد به طرز صحيح و بهداشتى و با فضاى بزرگ و روحافزا براى طلّاب بسازند . هر چه مهندسين از طهران و غير طهران آمدند و نقشههاى متنوّع و مختلفى كشيدند ، مورد نظر آيت اللّه واقع نشد ، تا بالاخره شنيديم : سيّدى از تبريز آمده و نقشهاى كشيده است كه مورد نظر و تصويب ايشان قرار گرفته است . ما بسيار شائق و مترصّد بوديم كه اين سيّد را ببينيم . و از طرفى نيز بسيار شائق بوديم كه درس فلسفه بخوانيم ، و در آن اوان ، عالم جليل فخر الحكماء و الفلاسفه آيت اللّه حاج ميرزا مهدى آشتيانى قدس اللّه نفسه بقم مشرف شده ، و قصد تدريس داشتند و چند ماهى هم توقّف كردند ؛ و به يكى از دوستان عزيز ما قول داده بودند كه درس خصوصى فلسفه را از منظومهء سبزوارى براى ما بگويند ؛ و ما در آستانهء شروع بوديم كه ايشان بغتته از اقامت در قم انصراف حاصل نموده ؛ و بطهران بازگشتند . در همين احوال شنيديم : آن سيّدى كه از تبريز آمده و نقشه ساختمان را كشيده است بنام قاضى معروف و در رياضيّات و فلسفه زبر دست ؛ و نيز درس فلسفهاى در حوزه شروع كرده است . اشتياق ما براى ديدار و ملاقات با او زياد شد ؛ و مترصّد بوديم به منزلش برويم و به بهانهاى از او ديدار كنيم ؛ تا آنكه يكى از دوستان ما كه در مدرسه رفت و آمد داشت و فعلا از علماى رشت مىباشد يكروزه بحجره آمد و گفتند : آقاى قاضى « 1 » از زيارت مشهد بر گشته ؛ بيا بديدنش برويم !
--> ( 1 ) حضرت علامه طباطبائى در ابتداء ورودشان به قم به قاضى معروف بودند ، چون از سلسلهء سادات قاضى مشهور در آذربايجان هستند ؛ ليكن از نقطهء نظر آنكه ايشان از سادات طباطبائى هستند ، خود ايشان ترجيح دادند كه به طباطبائى معروف شوند . * آيت اللّه حجّت در نظر داشتند يك درمانگاه و آزمايشگاه متّصل به مدرسه نيز براى طلّاب بسازند ولى به عللى موفّق نشدند .